بخشی ازشعر
می ترسم تبدیل به آدم های اطرافم بشوم
و به جای لمس اندام معشوقم
برپوستش چاقو بکشم
و خراش های عمیق بدنش را بشمارم
می ترسم تبدیل به آدم های اطرافم بشوم
و به جای لمس اندام معشوقم
برپوستش چاقو بکشم
و خراش های عمیق بدنش را بشمارم
همچنین عاشقانه های جنجالی ،فرود هیچ پرنده ای اضطراری نیست و سکسکته را از نشر شانی بخواهید
سپاس
ما در یک عکس ایستادیم
تا بگیرید هر دویمان را
ما را در تاریکخانه ظاهر کردند
خنده از سوراخ دهانت بیرون زده بودو
گلوله از کادر
همیشه آنکه عاشق تر است
زودتر می میرد
از دوست داشتن توست
که وقتی «مرگ و زندگی »به کوچه ما رسیدند
مرگ سراغ نفس همسایه را گرفت و
زندگی شهوت چای تازه / دم مرا
برای جنازه ای که بر شانه های باد
گوش های سنگینی دارد
کاش شنیده می شدم
که اشهد ان لا اله الا
عشق
دکتر گواهی داد :
خنده برای تو از دارو واجب تر است
بخند لعنتی
که رفیق بی مصرفی نباشم
هر 8 ساعت مرا به یاد بیاور
که چگونه توانسته ام
از یک دهان بی مزه
این همه شکلک خنده در بیاورم
می دانی اگر
زمین گرد نبود
چه بر سر گذشته می آمد؟
می دانی اگر
کسی خاطره ای یادش نیاید
چقدر آینده اش بیمار و خطرناک است ؟
تو را برای همین سال ها دوست داشتم
دوست داشتن تو
مثل عقربه های دوربرگردان
خنده های زنی عاشق را
به روزهای تلخ تنهایی ام
یاد آوری می کند
دست هایت را پیدا نمی کردم
وقتی در آغوشت دنبال نوازش می گشتم
دست هایت از ذهنم پاک شده بودند
و با فشار هیچ ابر خاکستری
نه بند انگشتی چکه می کردو نه بند می آمد گریه ام
امروز هم پرنده ای دور خانه ام...
چرا این ساعت لعنتی دورم می زند؟
ترافیک ها که تاوان سنگینی ندارند
من به چراغ های قرمز مشکوک ترم
این لکه که بر دامنم افتاد
نشانه استمن به عطر پیراهنت مشکوک ترم
وقتی در آغوشت گرم و زنانه استمن به جنون خودم مشکوک ترم
که هربار بعد از این همه شک
چگونه این همه دیوانه وار دوست ترت می دارم
گفتی می روی جنوب
گرمای بیشتری بیاوری
من سردم است
و آغوشم
به تمام راه های ارتباطی بسته شده است
دست هایم با جاده ها بسته شده است
و برفی که از شانه هایم می ریزد
تابستان های زیادی را لرزانده است
دووووور شد
و رفتنش را
جاده
یکطرفه قضاوت کرد
مانده بودم
میان چرخ های سنگین ِ سکوت ،جدایی ، رفتن ،
بی برو/ برگـــــــــــــــــــرد لعنتی !
حرکت از پاهای من پریده بود
حرکت از قلب من پریده بود
روی لب هایم
رنگ لب هایم از این همه حرکت پریده بود
پریدم وسط جاده
جاده از کوه بالا و
از قله پریده بود
تو پریده بودی
و دره
مثل من
دهانش باز مانده بودو
مثل من
تو در دهانش افتاده بودی و
درست مثل من
صدایش به پای کوه نمی رسید !
می خواستم
از تصمیم پیچیده ی جاده برگردم
سرعت بالای نبودنت به کشتنم داد .
حواست به مدل سرزمینت باشد
نکند از مداد آبی ،بهانه ی آسمان بتراشی
آزادی تنها پرنده ای ست
که در قفس نفس نمی کشد
دو مجموعه ی جدید مرا از این فروشگاه ها تهیه کنید :
با کناری ات کنار نمی آیم
توسط پخش گسترش و ققنوس توزيع خواهد شد .
لطفا در صورت عدم حضور کتاب در کتابفروشي ها به مسئول فروشگاه بگوييد که از طريق پخش های ذکر شده اقدام نمايند.
تهران ـ کتابفروشي خانه شاعران ايران ـ خيابان انقلاب پاساژ فروزنده ـ 66970131
اراک ـ سفيران طلائيه ـ 08612228593
اراک ـ کتابفروشي طلوع ـ 08612241025
اصفهان ـ فرهنگسراي اصفهان ـ 03112204029
اصفهان ـ کتابفروشي باستان ـ 03112229607
اهواز ـ کتابفروشي اسوه ـ 06112923315
اهواز ـ کتابفروشي جعفري زيتون ـ 06114454548
اهواز ـ کتابفروشي رشد ـ 06112217000
اهواز ـ کتابفروشي شرق ـ 06112210254
اهواز ـ کتابفروشي مُهام ـ 06113379073
آمل ـ شهر کتاب ـ 01212241155
بابل ـ کتابسراي بابل ـ 01113238306
بجنورد ـ کتابفروشي انديشه سبز ـ 05842242536
بوشهر ـ کتاب شهر ـ 07715562292
بوشهر ـ کتابفروشي پارکر ـ 07712522631
بهبهان ـ کتابفروشي مهدي ـ 06713315590
تبريز ـ کتابفروشي شايسته ـ 04115561961
تبريز ـ کتابفروشي فروزش ـ 04113362929
تبريز ـ کتابفروشي کتاب آرمان شهر ـ 0411556367
تهران ـ دفتر شعر جوان ـ خيابان انقلاب ـ پاساژ فروزنده ـ 66498974
تهران ـ شهر کتاب ابن سينا ـ شهرک غرب ـ 88089595
تهران ـ شهر کتاب آرين ـ ميرداماد ـ 22222757
تهران ـ شهر کتاب مرکزي ـ عباس آباد ـ 88408288
تهران ـ شهر کتاب هفت حوض ـ نارمک ـ 77920400
تهران ـ شهرکتاب کارنامه ـ نياوران ـ 22285970
تهران ـ فروشگاه ايران گام ـ سيمنما ملت (پرديس) ـ 23162 ـ داخلي 173
تهران ـ فروشگاه اينترنتي پکتا ـ 88940303
تهران ـ کتاب داستان ـ خيابان پاسداران نرسيده به خيابان شهيد کلاهدوز( دولت) ـ 22571778
تهران ـ کتابسراي نيک ـ پاساژ فروزنده طبقه منفي دو ـ 66480871
تهران ـ کتابفروشي بهمن ـ ميدان ونک ـ 88641368
تهران ـ کتابفروشي پندار ـ ولنجک ـ 22426830
تهران ـ کتابفروشي تنديس ـ خيابان مطهري ـ 88892917
تهران ـ کتابفروشي جرعه ـ ايستگاه متروي هفت تير ـ 09126906831
تهران ـ کتابفروشي فرا روان ـ ستارخان ـ 44246715
تهران ـ کتابفروشي ققنوس ـ خيابان انقلاب اول خيابان منيري جاويد(ارديبهشت) ـ66460099
تهران ـ کتابفروشي کيهان ـ خيابان انقلاب روبروي دانشگاه تهران ـ 66403479
تهران ـ کتابفروشي لارستان ـ خيابان مطهري ـ 88899365
تهران ـ کتابفروشي مرواريد ـ تقاطع خيابان انقلاب و دانشگاه ـ 66484027
تهران ـ کتابفروشي مولي ـ 66409243
تهران ـ کتابفروشي نقش ـ پاسداران ـ 22550473
تهران ـ کتابفروشي هوشيار ـ خيابان مطهري ـ 88724696
تهران فروشگاه اينترنتي آدينه بوک ـ 88319876
جهرم ـ کتابفروشي معطريان ـ 07912226649
دزفول ـ کتابفروشي رشد ـ 06412241012
دزفول ـ کتابفروشي وارثين ـ 06412254556
رشت ـ کتابفروشي بدر ـ 03112229607
رشت ـ کتابفروشي مهران ـ 01312254907
رشت ـ کتابفروشي ميثاق ـ 09118760856
رفسنجان ـ کتابفروشي خورشيد شب ـ 03915232962
ساري ـ کتابفروشي علمدار ـ 09119594191
ساوه ـ کتاب شهر ـ 02552235220
سبزوار ـ کتابفروشي آسمان ـ 05712229633
سمنان ـ کتابفروشي خلاق ـ 02313333487
شاهينشهر ـ کتابفروشي پژوهش ـ 03125240168
شيراز ـ کتابفروشي اسفند ـ 07112252876
شيراز ـ کتابفروشي دانش ـ 07112309261
شيراز ـ کتابفروشي دانشگاه ـ 09173187630
شيراز ـ کتابفروشي سمندر ـ 07112356139
شيراز ـ کتابفروشي کتيبه ـ 07112355284
فسا ـ کتابفروشي جبهه کتاب ـ 09178405894
قائم شهر ـ کتابفروشي پارس ـ 01232222671
قزوين ـ کتابفروشي علامه ـ 02812246816
قزوين ـ کتابفروشي مولانا ـ 02812227978
قم ـ خانه کتاب ـ 025178377011
قم ـ کتابفروشي سوره مهر ـ 02517839204
کاشان ـ خانه کتاب ـ 03614450313
کاشان ـ کتابفروشي پاتوق کتاب بهشت ـ 03614457577
کرج ـ کتاب شهر ـ 02634493973
کرج ـ کتابفروشي بهمن کرج ـ 02634437533
کرج ـ کتابفروشي چستا ـ 0263252268
کرج ـ کتابفروشي کافه کتاب ـ 02633553175
کرج ـ کتابفروشي يار مهربان ـ 02634208845
کرمان ـ شهر کتاب ـ 03412224689
کرمان ـ کتابفروشي ميعاد ـ 03412252354
کرمانشاه ـ کتابفروشي کيميا کتاب ـ 08318380507
گرگان ـ شهر کتاب ـ 01712229706
گرگان ـ کتابفروشي جنگل ـ 01712225376
گرگان ـ کتابفروشي نشر شاهد ـ 01712233590
لاهيجان ـ شهر کتاب ـ 01412235445
مشهد ـ کتاب آفتاب ـ 05112222204
مشهد ـ کتابفروشي تولدي ديگر ـ 05117641396
مشهد ـ کتابفروشي علامه ـ 05118426809
مشهد ـ کتابفروشي هيواد ـ 0511223423
همدان ـ کتابفروشي ايران زمين ـ 08118262954
يزد ـ پاتوق کتاب آسمان ـ 03516238476
عاشقانه هاي جنجالي
مراکز پخش:
ققنوس
ميعاد
پيام امروز
صداي معاصر
*
کتابفروشيهاي عرضه کننده کتابهاي بوتيمار
آمل:شهر کتاب /اردبيل:کتاب فروشي بهروز/ اهواز:رشد، محام/ اصفهان:فروشگاه کتاب زمان، کتابفروشي فردوسي/ اراك:کتاب فروشي طلوع /بهبهان:کتاب مهدي/ بجنورد:انديشه سبز/ بوشهر:کتابشهر/ بابل:شهر کتاب
تهران:کتاب فروشي ويستار، کتاب فروشي دفتر شعر جوان، کتاب فروشي خانه شاعران، شهر کتاب، ابن سينا، شهر کتاب ونك ، فروشگاه بيدگل، انتشارات نيلوفر، شهر کتاب هفت حوض، فروشگاه سرزمين کتاب، انتشارات کتاب آمه، فروشگاه افق شماره 5 ، کتاب بهنام، کتاب بدر، فروشگاه انتشارات ققنوس، کتابسراي نيك ،شهر کتاب اميد، وارش اکباتان، شهر کتاب نياوران ، فروشگاه کتابسراي رشد، شهر کتاب بخارست، هوشيار لارستان، فروشگاه آتنا، فروشگاه نشر چشمه، شهر کتاب مرکزي، کتاب شمس، بيان سليس، فروشگاه کتاب آفتاب، فروشگاه نشر ثالث، فروشگاه کتيبه، فروشگاه چشمك، فروشگاه ايران گام ، پرديس، فروشگاه کتاب داستان، کتاب پنجره، شهر کتاب پارك ساعي، انتشارات متفرقه، شهر کتاب گلستان، کتاب فروشي پندار، شهر کتاب مجيديه، افرا کتاب، کتابفروشي تنديس، شهر کتاب آرين، شهر کتاب کارنامه، فردوسي تجريش، فروشگاه آشتياني، فروشگاه سحر، فروشگاه نشر مرواريد، شهر کتاب الماس، کتابفروشي خلاق، فروشگاه جمهوري قلهك، فروشگاه فراروان، مهر آپادانا، فروشگاه شهر، فروشگاه طهوري، شهر کتاب سپيد، شهر کتاب پاسارگاد،
تبريز:دهخدا/ساري:شهر کتاب، وارش/ساوه: شهر کتاب/شيراز: کتاب اسفند/شاهين شهر: کتاب پژوهش/رشت: شهر کتاب/زنجان: کتابكده فرهنگ/قم: فروشگاه خانه کتاب/قائم شهر: کتاب فروشي پارس، شهر کتاب/کاشان :خانه کتاب/کرج: فروشگاه خانه کتاب، شهر کتاب، فروشگاه بهمن 1، فروشگاه بهمن ونك کرج، فروشگاه چيستا/ کرمان::شهر کتاب، شهر فرهنگ/کرمانشاه: نشر رستمي، هاشمي/گرگان:خانه کتاب جنگل/لاهيجان:شهر کتاب/مشهد: کتابفروشي بوتيمار، کتابفروشي امام، کتابفروشي علامه/همدان:ايران زمين
اول اردیبهشت با خبرهایی خوووووب به روزم...
شعری از مجموعه ی « عاشقانه های جنجالی »
تماس بدني ام را تنه مي گيرد
نكند فكر مي كند
ما هيچ وقت به هم نمي خوريم
و سر اين آسايش گاه
به خاطر من شلوغ نشده است ؟!
صدايم را به درونم مي ريزم
شانه هايم اما آرام نمي شوند
نامرد نمي فهمد
ديوانه ها هم نياز به توجه دارند
عاشق مي شوند
واگرهرروز
چند دقيقه ديرتربه اتاقم بيايد
آنقدر بلند گريه مي كنم
كه دل هيچ پرستاري به خنديدنم قرص نشود
دكتر حال من بد است؟
دكتر حال من بداست
بداست
بداست
بداست
وفقط تزريق انگشتان توست
كه اگر زیر پوستی هم اثر كند
آرام مي گيرم و
زيرجنون برگه اي را امضا نخواهم كرد.
مجموعه ی « عاشقانه های جنجالی » را از فروشگاه های درج شده تهیه کنید :
شهر کتاب آمل
شهر کتاب کرج
خانه ی کتاب قم
فروشگاه رشد و مهام /اهواز
فروشگاه بوتيمار
(مشهد-سه راه ادبيات نرسيده به جهاد دانشگاهي -بازار کتاب ناشران-غرفه 28 کتابکده بوتيمار )
انتشارات ققنوس تهران /انقلاب
کافه کتاب لاله زار /تهران
فروشگاه طهوری/ تهران / انقلاب /روبروی درب دانشگاه
شهرکتاب ساعی /تهران
شهرکتاب مرکزی /تهران
شهرکتاب مجیدیه /تهران
کتاب پنجره /تهران (میدان پالیزی /نرسیده به سید خندان )
فروشگاه دفترشعرجوان /تهران /انقلاب / پاساژ فروزنده
فروشگاه خانه ی شاعران ایران /تهران /انقلاب /پاساژ فروزنده
مجموعه ی دوم من « عاشقانه های جنجالی » به زودی
توسط انتشارات « بوتیمار » منتشر می شود...
این کتاب
از یک شکست عشقی برگشته است
اما
دردش از جایی می گیرد
که عاشقانه های جنجالی اش را
دست و پا شکسته بخوانید .

1)
اگر قرار باشد این شال
با عطر دست های زن دیگری
دور گردنت بپیچد
من
چشم بافتن هیچ شال گردنی را ندارم .
2)
چمدان را که برداشت
زندگی از تنم بیرون رفت
سال هاست
آغوشم تارعنکبوت بسته است.
3)
امروز مرا محاکمه کردند
نام تو کافی بود
تا به تمام جرم های نکرده
اعتراف کنم
غربت این شهر....................
آنقدر با غربتِ این شهر قدم می زند
كه به يك رفتگر
دلش گرم مي شود
شاید
دردهايش را جارو بكشد
دردهایی که بدجورکشیدنی اند
- دست های خسته ی این مرد
چه می دانند
باهرخنجری که از تو می کشد
رد چه تن/هایی که درونت نمی افتد ؟!-
سال هاست
برای حرف زدن
لبخند مهربانی ندیده ام
تو دست اولی باش
که دهان این همه زخمِ زبان را باز می کند
چیزی درون این مرد گر گرفته است
چیزی درونش آتش گرفته است
و دود همه جا را ...
- سیگار با سیگار درد می کشم !-
فردا
این شهر را محاکمه می کنند
غربت با من راه نمی آید
باد
می رود
می آید
می رود
می آید
و جارویی
که در دست های سیاه دود می چرخد
خشمگین تر از آن است
که از این همه خاکستر
گردوخاک راه نیندازد .
اول هرماه به روزم
چرا کسی به داد این خیابان نمی رسد
که تا با درختی رابطه اش قطع مي شود
استخوان هایش تير مي كشند ؟!
چرا کسی فکر نمی کند
گل ها از نبود کدام رنگ خشکشان زده است
و مداد های آبی آسمان
در برخورد با بال بزرگ کدام پرنده شکسته اند
- این همه پرنده ي مرده
چرا منطق آسمان را به هم مي ريزند ؟!-
حس می کنم
زمین بی جهت می چرخد
آدم ها
سیاهی شهرشان را
فقط با تعطیلی ساعت کاری می شناسند
حس می کنم
میله ها دهانم را بسته اند
و صدایم از چشم هایم می زند بیرون
- نکند
امروز
هراتفاقي
از چشم های من
.
.
بيفتد -
امروز
كه با رفتن برق چشم هايتان هم
ر
ترسی به خانه ا نمی دهيد
ا
ه
من تنها در گلوی گنجشکی جیغ مي كشم
که در چشم هایی شیشه ای
به خودش پناه برده است !
- كسي به پای دادِ فردا نمي رسد –
و
دوستانی که آدرس جدید وبلاگ «سیدمهدی موسوی »عزیز را می خواستید :
اول هرماه به روزم
1)
نفسم تنگ شده است
برای دود دهان خورده ای
که فقط با دو انگشت
میان لب هایمان جابه جا میشد .2 )
گفتي برو
به امان باد
و پرنده اي كه بالاي خانه ات مي چرخد
و پرنده اي كه دلش به قفس گیر کرده است
وپرنده اي كه به راهِ رفتن فكر نمي كند
يعني
لانه اش به باد بند نبوده است !- باز كن اين در را لعنتي -
باد ولم نمي كند
هوا خودش را مي گيرد
دلم به هواي تو
و بغضم كه تا روي خانه ات گرفته مي شود
اسمم را
با ابر سياه بختي اشتباه مي گيري
كه به ميله هاي پنجره ات وابستگي دارد
يعني
باران گرفته يا ...
گاهي ابرها هم از تنهايي مي ترسند !
خودم را مي كوبم به هوا
خودم را مي كوبم به پنجره
خودم را مي كوبم به درهوا باز مي شود
پنجره باز مي شود
در باز مي شودو دوربين تو
چه دير
نماي دور پرنده اي را مي گيرد
كه بي جهت درباد
به این سو و آن سو کشیده می شود
از چشم های وحشی وحشتناکم
جز ترس
چیزی در نمی آید
برای تاخیر هواپیمایی که تو را خواهد برد
باید پای آسمان را وسط بکشم
به خورشید بگویم
اینقدر به پروپای ابرها نتابد
داری می روی و نشسته ام
نشسته ام که می روی
دست هایم
قدرت تزریق خیالم را به آسمان ندارند
- کوتاهی از اندام من است
که به این حرف ها قد نمی کشد ـ
تو می روی و
من به سقوط هواپیما فکر می کنم
به زمین گرم
که جایی ست میان بازوهای من
سرزمینی که جز تو
هیچکس در آن زنده نمی ماند
تو می روی و همین که می روی
فکربا تمام مرزها
بر این وطن بسته می شود
بی هیچ تفاهمی عاشق شدیم
و دست هایمان
بدون اجازه ی انگشتی
در آغوشمان کشیدند
بی هیچ تعارفی
معشوق شعرهای معشوقه ات شده ای
-وسانسورچی چه زود فهمید
عاشقانه هایی که برای تو نوشته ام
سرنخ دندان گیری دارند-
محبوب من !
چه صحنه های نوازشی از دست داده ای
لذت چه تصاویری را نبرده ای
مرا ببخش
که زیر تمام خاطرات مشترک
زده ام
ازکوچه های شعرهای شهیدم
زده ام
از رگ سطرهایی عاشقانه
که ارتباطم را با تو قطع کرده اند
اگرسانسورچی خائن می گذاشت
اگر می گذاشت
در حوالی تو به بن بست نرسم
اصلا پلاک خانه ات را
بالای همین شعر تابلو می کردم
منحصر به مردی دیگرم
که هربار پشت سرش تو به خاطرم می آیی
خنجری به قلب زندگی ام فرو می رود
دردی در تمام آسمان پخش می شود
سخت است
دیدن این همه قرص ماه
که از بام خانه ها سقوط می کنند
هرغروب
خسته ام از پاک کردن خونی
که به پنجره ام پاشیده می شود
کینه ات
روز به روز پنجره را دستمالی تر می کند
وزنان اطرافت
از اشاره ی بیراه انگشتت
به خانه ام می رسند
چگونه به این همه زن بگویم
« که دروغی تودروغ
که فریبی تو فریب »
چگونه بگویم
ناچار بوده ام فراموشش کنم
وچگونه باور کنند
این همه طعمه
قربانی
کابوس مردی از زنی ناچار بوده است .
و منيــــــــــــــــــــــره يعــــــــــــني ...
مي دانم
پشت هر لبخندت
زخمی به دردهايم مي زني
و اينكه چقدر دوستت دارم
هنوز فرقي برايت نمي كند
و زني كه شكسته تر از قبل
دنبال تكه هاي بودنش در تو مي گردد
چيزي به خرد شدنش نمانده است
حروف اسمم را كنارهم مي چينم
م ن ي ر ه
جهان پازل روشنايي اش كامل مي شود
منيره يعني
هرنقطه ي روشن اين دنيا
دستي ست
كه من از دور بر آتش گذاشته ام
و هر آتش
زني ست روشن فكر
كه مي سوزد و
مي سازد خانه ي تاريكش را
مي بيني ؟
به راحتي
اميد بسته ام به دلم
دلبسته ام به اميد
فقط يكبار نام مرا صدا بزن
اين خانه كه هيچ
براي دنيا منيره مي شوم .
بخوانید شعر « با من تماس بگیر » را در وبلاگ
رایـــــــــــــــکا امیری فر عزیز
همراه با عکسی از من
و نیز شعر « دوستانمان باور نمی کنند » را
در وبلاگ مستی با جرعه ای شعر
اين روزها جهان آشفته است
و شاعري شکل لب هايش را شعر مي کند
هه
مي خندم
وقتي تو هستي
شريک آشفتگي شوم براي چه ؟
من که روزهاي خوبي دارم خدا فکري به حال مجانين کند !!!!
و اما شعر
همه چيز درست مي شود
تو آوازهايت را روي صحنه مي بري
من با گيتار لبخند مي زنم
به اينكه اين جمعيت
چه دست هاي ِپنهان ِقدرتمندي كه نداشتند
کنترل را به دست مي گيرم و
خانه دنيايي از تصاويرمي شود
و اين زن
که شبيه تو مي خندد
اما بلندتر
واين زن كه شبيه تو مي رقصد
اماشلوغ تر...
تو خنده هاي ملايم تري بلد بودي
رقص هاي اصيل ايراني تري
كه روح خانه را زنده مي كردند
از جسم خاطراتت بيرون مي زنم
اين كوچه خودش را به بن بست مي زند
سراغ روشنايي را
از چشم هاي سياه بخت من مي گيرد
دلتنگيم واين درد كمي نيست !
دلتنگم و هرچه با دلتنگي قدم مي زنم
دلتنگ تر مي شوم
وقتي لهجه ات را اين مسيرعوض مي كند
وصدايت را
دورتر از تا خيرهايي كه نداشتي
مي رساند
اين روزها
از بلندي موهايت فهميده ام
چند وقت است تو را نوازش نكرده ام
گناه از كوتاهي انگشتان من است
كه بشكنند
كه بند بند با ديوار اين سلول برسرم بريزند
كه قلم شوند و روزگار دلتنگي ام را سياه كنند
اين روزها
خبر تنهايي ام را گرفته اي؟
که مردي خانه اش را حبس کرده و
منتظر يك حركت ازسمت توست
همسايه ها هر روز مشكوك تر مي شوند
هر روز
از درزهاي در
بويي از اين مرده مي برند
سر روي اين تيغه مي گذارند و
صداي نفس هايم را...
نكند همه از من بريده اند ؟
انگار همه چيز فرق كرده است
شبكه ها با تو مدل به مدل عوض مي شوند
روزها با ريش هاي من بلند و بلند تر
تو نيستي
كه دراين شهر مرتب باشم
كه قدم بزنم
به كافه بروم
به سينما
- قيصر كجايي كه برادرت را كشتند -
كجايي ؟
هي پشت اين گوشي
جاي شماره
گريه ام را مي گيرم
حواست به بي تابي ِآغوشم هست
چقدر مشغولي عزيز!
اين روزهاي بد
اين روزهاي لعنتي
دوستانم
از چشم هايم خوانده اند
كه زن ها
از گريه كردن مردها چيزي نمي فهمند
و دستي كه روزهاي خوبي برايم مي ساخت
دورتر از آن شده است
که حس مشتركي را دوباره بسازد .
بايد بگويم
مجموعه ي «عاشقانه هاي جنجالي » كه من تمام تلاشم را كردم تا به نمايشگاه برسد ، متاسفانه با توجه به شرايط فعلي نه تنها به نمايشگاه
نمي رسد بلكه منتشر هم نخواهد شد ...شايد سال هايي بعد الله اعلم !
اما يك شعر بخوانيد از مجموعه ي
بي حواس ترين زن دنيا / برگزيده ي كتاب سال 90
من یک زن خوشبختم
و خیابانی که راه مرا دنبال می کند
خوشبخت است
و کوچه ای که
به گریبان خانه ام می رسد
خوشبخت است
و تو که هر روز به پنجره ی اتاقم پیله می کنی
یک روز
پروانه ای خوشبخت می شوی
با این همه
دروغ عنکبوتی ست
که مدام
در دهانم تار می تند
بخوانید نقد لیلا کردبچه را بر مجموعه ی بی حواس ترین زن دنیا در
ونیز نقد میلاد زنگنه را بر همین مجموعه در
بخوانید
شعر “برج ویران” از علی اکبر یاغی تبار
شعر “تناقض” از مجتبی شفیعی
داستان “هفت تیر” از سروش رهگذر
شعر “حکایت بارانی” از محمد شمس لنگرودی
داستان “دیوار” از ژان پل سارتر/ترجمه: صادق هدایت
شعر “دارم تو را نمی فهمم” از سحر بختیاری
شعری از امید دیوسالار
داستان “سایه ای، لاشهام را دزدید…” از آرزو اسلامی
را در سایت طغیــــــــــان
در بخش شعر
منتظر آثار شما عزيزان هستم
monire62@yahoo.com