محبوب من !شعری جدید



بی هیچ تفاهمی عاشق شدیم

و دست هایمان

بدون اجازه ی انگشتی

در آغوشمان کشیدند

بی هیچ تعارفی

معشوق شعرهای معشوقه ات شده ای

-وسانسورچی چه زود فهمید

عاشقانه هایی که برای تو نوشته ام

سرنخ دندان گیری دارند-



محبوب من !

چه صحنه های نوازشی از دست داده ای

لذت چه تصاویری را نبرده ای

مرا ببخش

که زیر تمام خاطرات مشترک

زده ام

ازکوچه های شعرهای شهیدم

زده ام

از رگ سطرهایی عاشقانه

که ارتباطم را با تو قطع کرده اند


اگرسانسورچی خائن می گذاشت

اگر می گذاشت

در حوالی تو به بن بست نرسم

اصلا پلاک خانه ات را

بالای همین شعر تابلو می کردم



شعری جدید ...




منحصر به مردی دیگرم

که هربار پشت سرش تو به خاطرم می آیی

خنجری به قلب زندگی ام فرو می رود

دردی در تمام آسمان پخش می شود

سخت است

دیدن این همه قرص ماه

که از بام خانه ها سقوط می کنند

هرغروب

خسته ام از پاک کردن خونی

که به پنجره ام پاشیده می شود

کینه ات

روز به روز پنجره را دستمالی تر می کند

وزنان اطرافت

از اشاره ی  بیراه انگشتت

به خانه ام می رسند

 

چگونه به این همه زن بگویم

« که دروغی تودروغ

که فریبی تو فریب »

چگونه بگویم

ناچار بوده ام فراموشش کنم

وچگونه باور کنند

این همه  طعمه

قربانی

کابوس مردی از زنی ناچار بوده است .