یک دقیقه وقت برای مجانین !


 

اين روزها جهان آشفته است
و شاعري  شکل  لب هايش را شعر مي کند
هه
مي خندم
وقتي تو هستي
شريک آشفتگي شوم براي چه ؟

من که روزهاي خوبي دارم خدا فکري به  حال مجانين کند !!!!


و اما شعر

 


همه چيز درست مي شود

تو آوازهايت را روي صحنه مي بري

من با گيتار لبخند مي زنم

به اينكه اين جمعيت

چه دست هاي ِپنهان ِقدرتمندي كه نداشتند

کنترل را به دست مي گيرم و


 خانه دنيايي از تصاويرمي شود


و اين زن


که شبيه تو مي خندد

اما بلندتر

واين زن كه شبيه تو مي رقصد

اماشلوغ تر...

تو خنده هاي ملايم تري بلد بودي

رقص هاي اصيل ايراني تري

كه روح خانه را زنده مي كردند
 
از جسم خاطراتت بيرون مي زنم

 اين كوچه خودش را به بن بست مي زند
 
سراغ روشنايي را


 از چشم هاي سياه بخت من مي گيرد

دلتنگيم واين درد كمي نيست ! 

دلتنگم و هرچه با دلتنگي قدم مي زنم


دلتنگ تر مي شوم


وقتي لهجه ات را اين مسيرعوض مي كند

 وصدايت را 
                         دورتر از تا خيرهايي كه نداشتي                                                            
                                                                                      مي رساند

                         
اين روزها

از بلندي موهايت فهميده ام

چند وقت است تو را نوازش نكرده ام

گناه از كوتاهي انگشتان من است

كه بشكنند

كه بند بند با ديوار اين سلول برسرم بريزند

كه قلم شوند و روزگار دلتنگي ام را سياه كنند


اين روزها

خبر تنهايي ام را گرفته اي؟


که مردي خانه اش را حبس کرده و
 
منتظر يك حركت ازسمت توست


همسايه ها هر روز مشكوك تر مي شوند

هر روز


از درزهاي در


 بويي از اين مرده مي برند

سر روي اين تيغه مي گذارند و

صداي نفس هايم را...


نكند همه از من بريده اند ؟

 

انگار همه چيز فرق كرده است

شبكه ها با تو مدل به مدل عوض مي شوند

روزها با ريش هاي من بلند و بلند تر

تو نيستي

كه دراين شهر مرتب باشم

كه قدم بزنم

به كافه بروم

به سينما

-  قيصر كجايي كه برادرت را كشتند -


كجايي ؟

هي پشت اين گوشي

جاي شماره


 گريه ام را مي گيرم

حواست به بي تابي ِآغوشم هست


چقدر مشغولي عزيز!


اين روزهاي بد

اين روزهاي لعنتي

دوستانم

 از چشم هايم خوانده اند

كه زن ها

از  گريه كردن مردها چيزي نمي فهمند


و دستي كه روزهاي خوبي برايم مي ساخت

دورتر از آن شده است


که حس مشتركي را دوباره بسازد .
 

من هنوز باور ندارم .....



بايد بگويم

مجموعه ي «عاشقانه هاي جنجالي » كه من تمام تلاشم را كردم تا به نمايشگاه برسد ، متاسفانه با توجه به شرايط فعلي نه تنها به نمايشگاه

نمي رسد بلكه منتشر هم نخواهد شد ...شايد سال هايي بعد      الله اعلم !


اما يك شعر بخوانيد از مجموعه ي


بي حواس ترين زن دنيا / برگزيده ي كتاب سال 90



من یک زن خوشبختم

و خیابانی که راه مرا دنبال می کند

خوشبخت است

و کوچه ای که

به گریبان خانه ام می رسد

خوشبخت است

و تو که هر روز به پنجره ی اتاقم پیله می کنی

یک روز

پروانه ای خوشبخت می شوی

 

با این همه

دروغ عنکبوتی ست

که مدام

در دهانم تار می تند


 

بخوانید نقد لیلا کردبچه را بر مجموعه ی بی حواس ترین زن دنیا در

                  روزنامه ی فرهیختگان

 

ونیز نقد میلاد زنگنه را بر همین مجموعه در

                  سایت تخصصی یانوس

 

 

 

 


 

بخوانید

        

شعر “برج ویران” از علی اکبر یاغی تبار

شعر “تناقض” از مجتبی شفیعی

داستان “هفت تیر” از سروش رهگذر

شعر “حکایت بارانی” از محمد شمس لنگرودی

داستان “دیوار” از ژان پل سارتر/ترجمه: صادق هدایت

شعر “دارم تو را نمی فهمم” از سحر بختیاری

شعری از امید دیوسالار

داستان “سایه ای، لاشه‌ام را دزدید…” از آرزو اسلامی

 

                                            را در    سایت طغیــــــــــان

 



               در بخش شعر

 منتظر آثار شما عزيزان هستم


monire62@yahoo.com



 

 

 

ناگهان  چقدر زود

                ديــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر مي شود

 

داوود مالكي با مرثيه اي براي رضا بروسان و الهام اسلامي و دختر معصومشان

به روز است

   بخوانيد  غم از دست دادن عزيزانمان را

 

 

دوستان ؟؟؟؟؟


آخ !!!

قرار بود تا مدتي به روز نشوم اما نمي شود كه نمي شود

اين پست يك دفاعيه است ،دفاع از حيثيت شاعري كه نمي داند چه ها و كه ها او را متهم به

دروغگويي كرده اند . پس از برگزاري اختتاميه ي جشنواره ي كتاب سال دفتر شعر جوان و

برگزيده شدن هفت مجموعه و در نهايت برنده شدن دو مجموعه در دو بخش كلاسيك و شعر

آزاد كه يقينا تمام دوستان از كم و كيف ماجرا و نام كتاب ها و مولفان با خبرند،از طريق عده

اي متهم به نشر اكاذيبي شده ام مبني بر اينكه تمامي خبرگزاري ها را دروغگو معرفي كرده و

تمام مخاطبان جامعه ي ادبي را نا آگاه دانسته و خود را به عنوان برنده ي نهايي اعلام كرده

ام و در كجايش را بايد از خودشان پرسيد !



و اما ماجرا :

من برگزيده شدنم را حتي در وبلاگم درج نكرده ام اگر دوستاني كامنت تبريك گذاشتند از

خبرگزاري ها و مطبوعات مطلع شده اند

دوست عزيزي چند روز پيش برگزيده شدن كتاب بي حواس ترين زن دنيا را در وبلاگش به

من تبريك گفت و من هم متقابلا تشكر كرده ام و بعد از آن بود كه از طريق كامنت هاي بعضي

از دوستان در همان وبلاگ متوجه شدم عده اي دروغگوي خاله زنك و عمو مردك اراجيفي

پشت سرم بافته اند كه نمي دانم ريشه اش به كجا مي رسد . كامنت هاي اين عده مبني بر اين

بود كه من به دروغ برنده شدن در آن جشنواره را به خودم نسبت داده ام در حالي كه هنوز

فرق ميان برنده و برگزيده را .... در عجبم ... بگذريم !

چون شرمنده ي دوستي بودم كه  لطف و مهرباني اش شامل حال من نيز شده بود نتوانستم در

آن وبلاگ بيش از اين ، اين بحث پيش پا افتاده را ادامه دهم و از دوستان خواستم ماجرا را

در آن وبلاگ فيصله دهند اما زورم به دشمنان نرسيد !!!


كامنتي درست بعد از آخرين كامنت من به نام خانم تقوي كه گويا آدرس ياهو را با آدرس

وبلاگش اشتباه گرفته درج شد مبني بر اينكه در آن جشنواره از من صرفا به خاطر کاندیدا

بودن و در نهایت فقط به خاطر شرکت در رقابت تقدیر شده است.



آخ !!!

اينجا بود كه به خودم شك كرده ام و باریحان ریحانی«مسوول دبیرخانه پنجمین دوره جایزه

کتاب سال شعر جوان » تماس گرفتم كه اگر اشتباهي از طرف من و دوستانم صورت گرفته از

خانم تقوي عذر خواهي كنم بابت دروغ به اين بزرگي ( شاهكاري ميشد در جامعه ي خبري /

نشد كه معروف تر شويم  ! )و خانم ريحاني گفتند كه تمام اين هفت نفر برگزيدگان جايزه ي

كتاب سال هستند و روي جلد چاپ دوم كتاب هايشان عنوان برگزيده ي كتاب سال دفتر شعر

جوان درج مي شود .

و حالا بايد به عرض اين خانم تقوي محترم آگاه خبري برسانم كه اگر اين طور بود بايد از

دويست و اندي شركت كننده در اين رقابت قدر داني ميشد نه از هفت نفر ، و بايد عنوان

برگزيده روي كتاب اين دويست و اندي شركت كننده درج مي شد به پاس قدرداني از

شركتشان در اين رقابت.

و اما چقدر خوب شد اين اتفاق افتاد چرا كه چه دوستاني خودشان را نشان دادند .دوستاني كه

در نمايشگاه كنار من بودند و مرا به خوبي مي شناسند و مي دانند عقيده دارم هيچ برگزيده ي

جشنواره اي نشان از برتر بودن آن شاعر نيست و بحث سليقه بر انتخاب اثر تاثير زيادي

دارد .دوستاني كه فكر كردند عقده ي گرفتن لوح تقدير دارم وچشم هايشان را بستند تا نبينند

بحث سر دفاع از شخصيت حقيقي من است نه جشنواره و لوح و جايزه !!!!


آخ كه چقدر متاسفم !!!


نكته ي مهمي كه باعث شد به روز شوم اين بود كه نمي توانستم ببينم دوستي گرامي  مورد

تمسخراين عده قرار بگيرد.دوستي كه در محفل هايي  از من ياد كرد و با آن مثل دوست يك

آدم دروغگو برخورد كردند. 


و خداوند دشمنان ما را از احمق ها آفريد


والسلام