شعری تازه
دووووور شد
و رفتنش را
جاده
یکطرفه قضاوت کرد
مانده بودم
میان چرخ های سنگین ِ سکوت ،جدایی ، رفتن ،
بی برو/ برگـــــــــــــــــــرد لعنتی !
حرکت از پاهای من پریده بود
حرکت از قلب من پریده بود
روی لب هایم
رنگ لب هایم از این همه حرکت پریده بود
پریدم وسط جاده
جاده از کوه بالا و
از قله پریده بود
تو پریده بودی
و دره
مثل من
دهانش باز مانده بودو
مثل من
تو در دهانش افتاده بودی و
درست مثل من
صدایش به پای کوه نمی رسید !
می خواستم
از تصمیم پیچیده ی جاده برگردم
سرعت بالای نبودنت به کشتنم داد .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 23:12 توسط منيره حسيني
|
صاحب مجموعه شعر های