جنون خودم ...
دست هایت را پیدا نمی کردم
وقتی در آغوشت دنبال نوازش می گشتم
دست هایت از ذهنم پاک شده بودند
و با فشار هیچ ابر خاکستری
نه بند انگشتی چکه می کردو نه بند می آمد گریه ام
امروز هم پرنده ای دور خانه ام...
چرا این ساعت لعنتی دورم می زند؟
ترافیک ها که تاوان سنگینی ندارند
من به چراغ های قرمز مشکوک ترم
این لکه که بر دامنم افتاد
نشانه استمن به عطر پیراهنت مشکوک ترم
وقتی در آغوشت گرم و زنانه استمن به جنون خودم مشکوک ترم
که هربار بعد از این همه شک
چگونه این همه دیوانه وار دوست ترت می دارم
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 22:40 توسط منيره حسيني
|
صاحب مجموعه شعر های