اول هرماه به روزم
1)
نفسم تنگ شده است
برای دود دهان خورده ای
که فقط با دو انگشت
میان لب هایمان جابه جا میشد .2 )
گفتي برو
به امان باد
و پرنده اي كه بالاي خانه ات مي چرخد
و پرنده اي كه دلش به قفس گیر کرده است
وپرنده اي كه به راهِ رفتن فكر نمي كند
يعني
لانه اش به باد بند نبوده است !- باز كن اين در را لعنتي -
باد ولم نمي كند
هوا خودش را مي گيرد
دلم به هواي تو
و بغضم كه تا روي خانه ات گرفته مي شود
اسمم را
با ابر سياه بختي اشتباه مي گيري
كه به ميله هاي پنجره ات وابستگي دارد
يعني
باران گرفته يا ...
گاهي ابرها هم از تنهايي مي ترسند !
- باز كن اين در را لعنتي -
خودم را مي كوبم به هوا
خودم را مي كوبم به پنجره
خودم را مي كوبم به دربه
در
به
در
هوا باز مي شود
پنجره باز مي شود
در باز مي شودو دوربين تو
چه دير
نماي دور پرنده اي را مي گيرد
كه بي جهت درباد
به این سو و آن سو کشیده می شود
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 19:37 توسط منيره حسيني
|
صاحب مجموعه شعر های