مثل ساقه ی گلی شکننده بودم

باهرنگاهی

گلبرگی  با ترس ازتنم ریخته میشد

از ریخت افتاده بودم و

عطر گردنم

تورا یاد گلی نمی انداخت

 

آن روز

که پیراهنم را

به اهتزاز ......از تنم  دراوردم

شکارتو

بافتح دنیا برابر بود

امروز دنیا برابرم ایستاده است

 

خوش بحال زن هایی

که به موقع می خندندو

به موقع گریه نمی کنند

خوش بحال کاکتوس ها

که با برخورد اولیه ی دست هایت

دیگر ریشه ای

در گلدان های خانه ات ندارند


https://instagram.com/monireh_hosseini/

+ تاريخ یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 1:0 نويسنده منيره حسيني |

 

یک روز

پوستم را کنار می زنی

و استخوان هایم را مثل عتیقه ای بغل می کنی

من آن روز تو را

از دو حفره ی تاریک نگاه می کنم

از حفره ای تاریک صدایت می زنم

و درگوش های خودم می پیچم

تو حرفی بزن

از تاریکی در نمی آیم

می ترسم

نور

تک تیراندازی باشد

که هردو چشمم را بزند

دیگر چگونه تورانگاه کنم؟

در دست هایت

دردهای منند

که تجزیه می شوند

بگذار به طبیعت خودم برگردند

از من

تنها لبخندی برای توست

که آنقدر نیامدی

تا بر اسکلت لب هایم ماسید

+ تاريخ دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۳ساعت 21:23 نويسنده منيره حسيني |

 

تو هیچ وقت یادت نمی آید

چگونه ایستادم رودرروی دوروبرم

و طناب پوسیده ی زندگی ام را

انداختم

گردن هرکه مرا در آغوش چاه می دید

-اطرافیانم همه اعدام شدند -

یادت نمی آید

لااقل بگو

چگونه می شود

در عمق دوست داشتن کسی

برخاطراتت شلیک شود

و فراموشی

سوراخ

سوراخ مغزت را بگیرد

آیا این گلوله های خشمگین

دوستان اعدامی من نیستند

و این زن

که اصرار دارد بمیرد

شکل مجسمه ای در خانه ات نمی شود؟

 

می خواهم در اتاقت باشم

زمانی که در آغوشش ...

زمانی که درِ گوشش ...

به چشم هایت زل بزنم

ظلمات را ببین !

چشم هایم چراغ اتاقت شده اند

که پیش از هر هم آغوشی

با اشاره ای خاموش می شوم

 

آدرس اینستاگرام :  monireh_hosseini

+ تاريخ چهارشنبه سی ام مهر ۱۳۹۳ساعت 23:11 نويسنده منيره حسيني |